دات نت نیوک

خانواده

استفاده از واژه هاي خوب و كارآمد براي توصيف خانواده هايي كه به نظر، سرپرست و اعضاي آنها وظايف خود را انجام مي دهند، نمي تواند به معني سالم بودن آن خانواده باشد. وقتي مي گوييم خانواده خوب و كارايي داريم اغلب منظور اين است كه: ما هميشه جايي براي خوابيدن، سقفي روي سر و غذايي براي خوردن داشته ايم، مدرسه رفته ايم يا مي رويم و در فرصت هاي خاصي در كنار والدين خود بوده ايم. بدون شك، وجود چنين شرايطي در خانواده ضروري است، اما براي يك خانواده سالم اين شرايط كافي نيست.

خانواده سالم نيازهايي فراتر از مسكن، غذا، تحصيل و حتي امنيت جسمي و جنسي اعضاي خود را برآورده مي سازد. اعضاي خانواده به خصوص كودكان به نوازش، در آغوش گرفتن، شنيده شدن و مورد توجه قرار گرفتن نياز دارند. ما احساس هايي داريم كه لازم است به آنها اجازه داده شود تا ابراز شده و پذيرفته شوند، چيزهايي را از دست داده و مي دهيم كه نياز داريم براي آنها سوگواري كنيم، ما به صداقت نياز داريم تا بتوانيم خود حقيقي مان را آشكار كنيم و خلاقانه زندگي معنوي داشته باشيم.

بنابراين واژه هاي «طبيعي و خوب» كه از روي عادت استفاده مي شوند، نمي توانند بيانگر سلامت خانواده باشند. از اين رو، مناسب تر است براي توصيف خانواده از واژه هاي «سالم يا ناسالم» استفاده كنيم.


  • خانواده ناسالم:                         

خانواده ناسالم آن خانواده اي نيست كه آشكارا غيرطبيعي، بد و ناكارآمد باشد، بلكه برعكس خانواده هاي ناسالم اغلب طبيعي و خوب به نظر مي رسند. اين خانواده ها در ظاهر خود را خوب جلوه مي دهند. آنها براي تظاهر، دروغ و فريب كاري كه از آن با عنوان «زرنگي» ياد مي كنند بيشتر از صداقت، ارزش قائل مي شوند. بد دهني، پرخاشگري، تنبيه و سرزنش در اين خانواده ها عادي است. آنها به داشتن و به دست آوردن و به طور كلي به جذب و تصاحب بي قيد و شرط هر آنچه در دنياي بيرون از خود فرد است بيشتر از بودن و هماني كه در واقع هستند اهميت مي دهند. فرزندان و اعضاي چنين خانواده هايي به لحاظ جسمي به شكل بزرگسالاني درمي آيند كه فقط نقش آدم بزرگ را بازي مي كنند، بدون اين كه از درون رشد كرده و بزرگ شده باشند. بنابراين آنها «كودكان بزرگسال» مي شوند. يعني كساني كه از درون احساس خلأ و پوچي مي كنند و به سختي در تلاشند اين خلأ را به طريقي ناسالم پر كنند. معمولاً در خانواده هاي ناسالم كه والدين و سرپرست خانواده، خود كودكانِ بزرگسالِ خانواده هاي ناسالم هستند، قوانين تقريباً پنهان و بصورت ناگفته اي به اجرا درمي آيند كه بيشتر در خدمت برآورده ساختن نيازهاي ارضا نشده والدين است تا فرزندان آنها.

برخي از شايع ترين قوانين فوق عبارت اند از:

 - احساسات خود را نبايد ابراز كنيد. بروز احساساتي از قبيل شادي و شعف، آرامش، رنج، نشاط و لذت، حسادت، غرور، ترس، شهامت، عشق و تنفر در اين خانواده ها ممنوع است. تنها احساساتي كه در خانواده ناسالم اجازه بروز دارند غم و عصبانيت يا پرخاشگري است.


- مطابق با  گفته هاي ما (والدين يا سرپرست خانواده) رفتار كنيد نه مطابق رفتار ما. به عبارتي با اين قانون چنين پيامي به اعضاي خانواده داده مي شود: اگر ما دروغ مي گوييم شما نگوييد. دروغ خوب نيست!


 - بايد كامل و بي عيب و نقص بود. در خانواده ناسالم، «كمال»، دست يافتني است و اشتباه نابخشودني. بنابراين كودكان براي جلب حمايت، دريافت توجه و تأييد، در حد كمال تلاش مي كنند. تلاشي كه براي آنها جز رنج، نااميدي و شكست چيزي به همراه ندارد. در نتيجه با هر اشتباه و شكستي، سراسر وجود آنها را احساس گناه و بي ارزشي فرا مي گيرد.


 - خود خواه نباشيد. يعني خودت نباش، خودي باش كه ما و ديگران مي خواهيم. آن وقت ما شما را به عشق مشروط و تأييد خود، پاداش مي دهيم. به عبارت ديگر، خانواده ناسالم با قانون خودخواه نباش، به اعضاي خانواده ياد مي دهد كه نيازهايشان را به طور مستقيم و با درخواست صادقانه مطرح نكنند؛ بلكه به طور غيرمستقيم و با مراقبت كردن از ديگران و برآوردن نيازهاي آنها، به نيازهاي خود پاسخ دهند. عجيب اين كه چنين افرادي در بزرگسالي قادر به بخشيدن نيستند و واقعاً خودخواه خواهند شد.


- بايد به قوانين (اعم از درست و غلط)خانواده وفادار بود و درباره مشكلات خانواده هرگز با كسي گفت و گو نكرد. اين نوعي انكار است كه خانواده ناسالم آن را به كار مي برد تا اعضا با حقايق مربوط به فقدان صميمت و شادي در خانواده مواجه نشوند و خانواده ناسالم بتواند به اصطلاح به طور «طبيعي» به بقاي خود ادامه دهد.

قوانين ديگري هم وجود دارد از قبيل: «هميشه خودت را خوب جلوه بده، حق با ماست و ديگران هميشه اشتباه مي كنند، زيادي سؤال نكن و...


نتيجه: رشد كردن و بزرگ شدن در خانواده ناسالم تقريباً سه نوع احساس را در ما پايدار مي سازد: ترس، خجالت و ناامني. حتي پس از ترك خانواده اوليه خود و تشكيل خانواده جديد، ما اين احساس ها را با خود خواهيم داشت. چرا كه تنها احساس هايي هستند كه ما ياد گرفته ايم. چنين وضعيتي بستر پيدايش انواع مشكلات و اختلالات رفتاري، رواني و معنوي را فراهم خواهد ساخت.


  • خانواده سالم:                   

خانواده سالم خانواده اي است كه به طور بنيادين از سلامت و آرامش رواني و معنوي هر يك از اعضاي خانواده حمايت مي كند.

- در خانواده سالم فضاي مقتدرانه اي وجود دارد اما اين اقتدار انعطاف پذير نيز هست. بدين معني كه قبل از اين كه تصميمي گرفته شود كه بر تمامي اعضاي خانواده تأثيرگذار باشد نظر ديگران شنيده مي شود و هر عضو احساس خود را كه بر تصميم گيري تأثيرگذار است، بيان مي كند.

- در خانواده سالم براي هر عضو خانواده فرصت مناسبي وجود دارد كه بتواند با ديگران دور هم جمع شوند و زماني را با يكديگر سپري كنند. اعضاي خانواده با مشاركت در اين لحظه ها، احساس مي كنند عضو خاص و پذيرفته شده خانواده هستند. البته فقط با هم بودن، آن هم به مدت طولاني به معني ارزشمند بودن آن زمان نيست بلكه والدين و فرزندان در آن لحظه به تبادل فكرها، احساس ها و عقايد خود مي پردازند.

- در چنين خانواده هايي به فعاليت هاي تفريحي شادي بخش، بازي و سرگرمي، به اندازه فعاليت هاي مسئولانه اي از قبيل امور روزمره خانه داري، وظايف خانوادگي، كارهاي مدرسه و مشاغل خارج از خانه، اهميت و ارزش داده مي شود.

- خانواده سالم احساس هاي يكديگر را مي پذيرند و نه تنها اجازه مي دهند كه اين احساس ها ابراز شوند بلكه يكديگر را تشويق مي كنند تا افزون بر بروز احساس هاي غم و خشم، دامنه وسيعي از احساس ها، نشان داده شوند. بروز اين احساس ها فقط محدود به كلام و صحبت كردن درباره آنها نيست، بلكه خانواده، پذيراي احساس هايي مانند گريه كردن، در آغوش گرفتن يا حتي فرياد اعتراض سر دادن نيز هست.

- در خانواده سالم احساسات رنج آور از قبيل ترس، خجالت، خشم، غم، تنفر و... براي مدت طولاني دوام نمي يابند. اگرچه اعضاي خانواده تشويق مي شوند كه احساسات خود را بروز دهند ولي اين ابراز احساسات در جهت كار كردن بر روي احساس هاي مزبور و رهايي از آنهاست. اين بدين معني است كه آنها براي مثال ضمن اين كه مي آموزند خشم خود را به شكل مناسب ابراز نمايند، بخشيدن را هم ياد مي گيرند.

- در خانواده هاي سالم براي برآوردن نيازهايي از قبيل مورد تأييد واقع شدن، جلب توجه و محبت، صميميت و... از امكانات مادي استفاده نمي شود، از طرفي كمبود امكانات مادي مانع جدي براي برآوردن نيازهاي معنوي نيز محسوب نمي شود.

- افراد در خانواده سالم به شكل آشكار و صادقانه اي با يكديگر در ارتباط هستند. دروغ و پنهان كاري در روابط آنها جايي ندارد، فرزندان يا اعضاي خانواده ياد مي گيرند كه حقيقت را بگويند، بدون توجه به اين كه راستگويي تا چه اندازه ممكن است براي آنها دردناك و دردسرآفرين باشد.

J معمولاً در خانواده ها موارد حساسيت برانگيزي وجود دارد كه حرف زدن درباره آنها بسيار مهم است. در خانواده هاي سالم، با اعضا به روشني در اين خصوص صحبت مي شود حتي اگر مطرح كردن آنها برايشان دشوار باشد. مواردي از قبيل: وضعيت مالي خانواده، بيكاري و از دست دادن شغل، سوابق جزايي، خاطرات لطيف و شيرين، مسائل جنسي، وجود بيماري مزمن، مرگ يا نقص عضو اطرافيان و...

J خانواده سالم خود را مانند گروهي از افراد مي بيند كه لازم است اعضاي آن براي زندگي و رشدي مؤثر و مفيد همانند مجموعه اي واحد با يكديگر همكاري كنند.

J در خانواده سالم به هر يك از اعضا امكان رشد و بالندگي داده مي شود. بنابراين تا حد امكان، شرايط مادي و وسايل رفاهي هر عضو خانواده در فضايي از تشويق، حمايت، عشق و محبت كه لازمه رشد و موفقيت هستند فراهم مي شود و جالب اين كه اعضاي خانواده اين را «تا حد امكان» درك مي كنند و بيش از توان مالي خانواده انتظاري ندارند.

 Jتشويق خوبی ها هميشه بيشتر از سرزنش بدی هاست .

J ارتباط افراد، واقعی و همراه با احساس و اعتماد است .

- مسئوليت کار در خانواده معقول و منصفانه تقسيم شده است .

- قوانين با دخالت همگان (همه اعضاء خانواده) تهيه و تنظيم می شوند.

- خانواده با محيط خارج در ارتباط سازنده و احترام آميزی قرار دارد .

- آسيب ها و سوانح را خانواده برای رشد شخصيت و توان افراد بکار  می برد.

- خانواده برنامه ريزی دارد . افراد مدام مشغول واکنش نشان دادن به وقايع نيستند . 

- اعضای خانواده برای خويشتن و ديگران احترام قائلند و به نيازهای ديگران حساسند.

- همه ی افراد در مراسم سنتی و فاميلی شرکت می کنند.

- خانواده، دوستان خوب دارد .

- برنامه ی اقتصادی خانواده برای اعضا مشخص و قابل فهم است.

- تغذيه در خانواده مهم و مد نظر است .

- افراد خانواده برای خود و ديگران وقت قائل می شوند.


نتيجه: اگر بعد از مطالعه اين مطالب در به كارگيري واژه هاي طبيعي، خوب و كارآمد براي توصيف خانواده تان دچار ترديد شده ايد نگران نباشيد. به سرزنش و انتقاد از خانواده ناسالم نيازي نيست. خانواده همانند جامعه اي است كه فقط با تغيير هر يك از اعضاي آن به تغيير بنيادي دست خواهد يافت. اگر تمايل داريد خانواده خود را به منظور كمك به آنها تغيير دهيد، لازم است بدانيد فقط و فقط با ايجاد تغيير در خود، مي توانيد امكان اين تغيير را فراهم آوريد.

 

  • یك خانواده ی سالم چگونه خانواده ای است ؟

نظام خانوادگی را نیز می توان به نظام " باز و بسته " تقسیم كرد.

«در نظام  باز خانوادگی»

الف-   سطح ارزش اعضاء خانواده بالاست و هر یك از اعضاء ارزش دیگری را درك می كند و به او احترام می گذارد.

ب -  ارتباط اعضاء خانواده با یكدیگر صادقانه ، روشن و مستقیم است. از بیان مطالب ترسی ندارند و مقاصد خود را به وضوح بیان می كنند.

ج -  قواعدی كه حاكم  بر خانواده است انسانی ، قابل انعطاف و تغییر ناپذیر است. هر یك از اعضاء خانواده می تواند آزادانه نیازها و خواست خود را بیان كند و پذیرای انتقاد سایرین باشد.

 

نظام بازخانوادگی محلی مناسب برای رشد اعضا و تبادل نظر و بالندگی است. دراین خانواده هرفردی به تناسب توان و استعداد خود رشد می یابد و پیشرفت می كند.

 

«در نظام بسته خانوادگی»

 

الف ارزش اعضاء خانواده پایین است. هركدام از اعضا، دیگری را تحقیر می كند و به او احترام نمی گذارد.

ب ارتباط اعضای خانواده با یكدیگر غیر صادقانه و مبهم است. معمولاً اعضاء خانواده یكدیگر را سرزنش می كنند و مطالب را به صورتی پوشیده و به اصطلاح مبهم بیان می كنند.

ج قواعد حاكم برخانواده غیر انسانی ، خشك و تغییرناپذیراست. هركس در این خانواده به فكر خویش است و توجهی به نیازها و خواسته های سایر اعضاء ندارد .

 

در «نظام بسته» آشفتگی مشهود است. گرچه خانواده ها مشكلات خود را در قالب مشكل یكی از اعضاء و غالباً كودكان و نوجوانان بیان می دارند ولی باید مشكل را در ساخت خانواده و نظام آن و در شبكه ارتباطات خانوادگی جستجو كرد.

در خانواده هایی كه مشكل دارند خانواده درست سازمان نیافته ، هر یك از اعضاء نقش خود را درست ایفا نمی كند، دارای شبكه ارتباطی مناسبی نیست.

لازم به ذكراست كه شبكه ارتباطات فقط شامل پیام كلامی نمی شود. بلكه شامل وضعیت بدن ، اشارات و علائم و حتی نحوه لباس پوشیدن و آراستگی ظاهر نیز هست.  


بررسی ویژگی های خانواده سالم

در نظام های سالم خانوادگی، نقش ها هم سالم هستند و فرزندان از رفتار پدر و مادر الگو می گیرند. پدر و مادر نقش آموزگاران را بازی می كنند، روی فرزندان خود وقت صرف می كنند، به آنها توجه می نمایند و آنها را جهت می دهند.

در نظام های سالم خانوادگی نقش ها انعطاف پذیرند و دست به دست می شوند. حركت آرام و آهسته است، تبادل افكار با یكدیگر دارند، روابط آنها با هم ملایم است. مادر ممكن است در یك زمان بر اساس اقتضا در نقش بلا گردان ظاهر شود و سپس، این وظیفه به پدر و چندی بعد به فرزندان واگذارگردد.

خانواده سالم و موفق مجموعه ای است كه در آن ، همه ی اعضاء موفق هستند و همه ی مناسبات میان افراد آن،روال طبیعی و موفقی دارد. اعضای این خانواده می توانند از قدرت های انسانی خود استفاده كنند. آنها از این قدرتها برای مشاركت و تعاون و ارضای نیازهای فردی و جمعی خود استفاده می كنند. خانواده سالم خاك سالمی است كه در آن افراد رشد سالم دارند و انسان ها بالغ می شوند. البته رسیدن به این مهم مشمول نكات زیر است:

 

الف خانواده، واحدی برای رشد و بقاست.

ب خانواده مكانی است كه نیازهای احساسی و عاطفی همه اعضای خود را تأمین می كند، از جمله ی این متغیرها می توان به تعادل میان استقلال و وابستگی اشاره كرد.

ج- خانواده سالم رشد و اعتلای همه اعضای خود، از جمله پدر و مادر را در نظر می گیرد.

د- خانواده مكانی است كه درآن عزت نفس ایجاد می شود.

هـ - خانواده ، واحد مهمی در اجتماع است و برای جامعه ای كه قصد دوام دارد حائز اهمیت است.

و - خانواده خاكی حاصلخیز برای پرورش انسان های بالغ است.

انسان بالغ كسی است كه تفاوت میان خود و دیگران را درك می كند و از هویت برخوردار است . شخصی با این خصوصیات می تواند بی آنكه به خانواده خود متصل باشد با آنها روابط معنی دار ایجاد كند.

 

مقررات در خانواده های موفق روشن است. زن و شوهر از تفاوت های رفتاری، ارتباطی و نگرش خانواده های خود آگاهند و آنها را بدون تعصب و بی آنكه به درست بودن یا نبودن آن كاری داشته باشند می پذیرند و متفاوت بودن آنها را تصدیق می كنند. زن و شوهر هر كدام در جهت یافتن راه حل های مسالمت آمیز قدم برمی دارند. البته این هرگز به معنای آن نیست كه تضاد و اختلافی میان آنها بروز نمی كند. ظرفیت قبول تفاوت و مواجهه ی منطقی با تضادها و اختلاف ها نشانه ی صمیمت و نشانه ی خانواده سالم است، اختلاف سالم چنانچه مورد استفاده درست قرار گیرد، مفید و سازنده است. در یك ازدواج موفق، زن و شوهر متعهدند كه بر سر تفاوت های خود به توافق برسند . در تضاد واختلاف باقی نمی مانند و به این هم تن نمی دهند كه با هم بحث و مخالفت نكنند. به جای آن برای مصالحه و صمیمت تلاش می كنند. باهم گفتگو كردن بخشی از تماس و مصالحه است. زوج های موفق هم باهم درگیر می شوند؛ اما با اختلافات خود برخورد منصفانه می كنند.


چگونه می توان در برابر اختلافات، برخورد منصفانه داشت و خانواده سالمی را ایجاد کرد؟

1- جرأت داشتن به جای پرخاشگری

2- توجه به زمان اكنون و اجتناب از مراجعه به سوابق امر

3- اجتناب از پرگویی و نپرداختن به جزئیات

4- اجتناب از داوری

5- صداقت داشتن و توجیه واقعیت ها به جای كمال طلبی

6- اجتناب از سرزنش

7- گوش كردن پویا

8- پرداختن به یك موضوع بخصوص در هر زمان

9- توجه به راه حل به جای تلاش برای اثبات نظریه خود

 

در خانواده موفق مقررات پنهان، مطرح و بررسی می شود. آنچه مطرح ناشدنی باقی می ماند بسیار جزئی است. در این شرایط فرزندان خانواده تحت تأثیر باورهای ناگفته ی پدر و مادر آسیب نمی بینند.

در یك رابطه ی زناشویی سالم، اتصال و وابستگی به دلیل میل است و نه صرفاً از روی نیاز، در این شرایط هر كدام در جهت و جانب كامل شدن كم و بیش درحركتند. زن و شوهری كه از كامل بودن یكدیگر حمایت و حراست می كنند به هم می پیوندند و رشد می كنند. هر كدام با كم كردن كنترل، انتقاد، سرزنش و داوری به رشد دیگری كمك می كند. در خانواده های زنده و بالنده، به طورمداوم شاهد الگوهای متفاوتی هستیم. ارتباط ها مستقیم، واضح، صریح و صمیمانه است. قاعده ها قابل انعطاف، انسانی، مقتضی و دستخوش تغییر است و پیوند با اجتماع نیز بارز و امید بخش می باشد.

 

چند توصيه تربيتى براى كمك به تعادل زندگي


1- فقط به اظهار محبت نسبت به همسرتان اكتفا نكنيد، بلكه كردار خود را نيز هماهنگ با گفتار خود كنيد به طورى كه نشان دهنده مهر و عاطفه تان باشد.


 -2
بخشى از اوقات زنده خود را در شبانه روز، خاص همسرتان قرار دهيد و اين فرصت را صرف پيشرفت او نماييد و از صميم قلب، خود را علاقمند به پيشرفتش نشان دهيد.


3- زن و شوهر شبيه هم نيستند و نبايد هم باشند، چون هر يك نقش خاصى را در زندگى به عهده دارند. بلكه وجودشان مكمل و متمم يكديگر است. تلاش كنيد كه واقعاً شخصيت همسر خود را تكميل كنيد، چون بخشى از شخصيت همسرتان مرهون تلاشهاى شما خواهد بود.


4-  به جاى آن كه در صدد تملك كامل همسرتان باشيد و هر يك به ديگرى شديداً وابسته شويد، به محبت سالم و عواطف صحيح اكتفا كنيد، زيرا عواطف خيلى شديد سرخوردگى هايى نيز به دنبال دارد.


5- قبل از اينكه همسرتان را به خود علاقمند سازيد، استعداد محبوبيت را در خود افزايش دهيد.


6- همسرانى مى توانند براى شريك زندگى خود در حكم بالى براى پرواز باشند كه زياد به درون خود فرو نروند و به اصطلاح شيفته خود نباشند.

 

 

انواع خانواده ها از نظر تربيتي

 

به طور  خلاصه از نظر نحوه تربيت كودك و بطور كلي نحوه اداره سيستم خانواده مي توان 4 نوع خانواده را مشخص كنيم كه عبارتند از:


الف - خانواده خشك و سخت گير ( والدين سخت گير و مستبد)

 ب -   خانواده آسان گير

 ج -   خانواده گسسته (‌ خانواده پريشان )

 د  -   خانواده دمكرات (‌ خانواده سالم ) 

 

الف  - خانواده خشك و سخت گير

1 -  پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار مي كنند كه والدين خودشان رفتار كرده اند.

 

2 -  تصميم گيري با يكي از والدين خصوصاً پدر انجام مي گيرد. معمولاً پدر خانواده حاكم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هيچ يك از اعضاي خانواده اجازه اظهار نظر ندارند.

 

3 - والدين چنان رفتار مي كنند كه فرزندان مي آموزند حق هيچ گونه ابراز عقيده اي را - حتي در مواردي كه مي تواند مانع از بروز بعضي مشكلات براي خانواده گردد - ندارند.

 

4 - اگر فرزندان از فرمان والدين اطاعت نكنند، والدين آنان ناراحت، خشمگين و آزرده خاطر مي شوند.

5 - فرزندان جرأت سئوال كردن در مورد انجام دادن يا انجام ندادن كارها را ، از والدين خود ندارند.

 

6 - والدين بر رفتار و كارهاي فرزندان خود كنترل شديد دارند و همه تصميمات را شخصاً اتخاذ مي كنند.

 

7 - والدين دليلي را - براي دستوراتي كه صادر مي كنند - براي فرزندان خود ارائه نمي دهند و از آنان مي خواهند بدون چون و چرا از اين دستورات اطاعت كنند.

 

8 - نسبت به رعايت نظم و انضباط ،‌ ارزشي افراطي قايل هستند و والدين توانايي تحمل هيچ گونه بي نظمي را از طرف فرزندان خود ندارند.

 

9 - به سخنان كودكان خود گوش نمي دهند و اگر هم سخني را بشنوند براي آن است كه با آن مخالفتي را نشان دهند.

 

10 - در مواردي كه فرزندانِ خود را نصيحت يا آنان را از انجام دادن كاري منع مي كنند،‌ دليل خاصي را ارائه نمي دهند.

 

11 - براي تصميمات فرزندان خود،‌ حتي اگر اين تصميمات معقول و مستند باشد،‌ احترام قائل نيستند.


12 - معتقدند كه چون سن‍، تجربه و دانش آنان بيشتر از فرزندانشان است‍، بنابراين حق دخالت در همه امور و حتي در خصوصي ترين كارهاي فرزندان خود را دارند.

 

13 - برخورد آنان با فرزندان خود احترام آميز نيست و حتي از تحقير فرزندان خود در حضور ديگران نيز ابايي ندارند.

 

14 - غالباً نيازهاي عاطفي كودكان ارضاء نمي شود.

 

15 - ممكن است كه والد ضعيف در چنين خانواده اي با كودكان ائتلاف كند در چنين حالتي ارزش هر دو والد نزد كودك شكسته مي شود. اگر بنا باشد يكي از والدين به عنوان منبع قدرت خانواده آسيب ببيند مي توان تصور كرد والد ديگر نيز ارزش پيشين خود را نخواهد داشت.

 

16- چنين كودكاني احتمالاً جذب گروه هاي بيرون شده و با عزت نفس پائين كه دارند دچار بزهكاري مي شوند.

 

17 - بسياري از اين والدين ممكن است به خاطر كمال گرايي كه دارند، كودكان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترين انتظارات را داشته و پيوسته به شكل نوين بر آنها سخت گيري كرده و برنامه هاي سخت گيرانه برايشان تدارك ببيند.


18 - احتمال دروغ گويي و ريا كاري در كودكان چنين خانواده هايي به علت ترس از تنبيه و سرزنش افزايش مي يابد.

 

19 - چنين كودكاني به علت اينكه مرتباً علايقشان سركوب شده و موجب تحقير قرار گرفته اند و همچنين ديگران براي اموراتشان تصميم گرفته اند،‌ از خلاقيت كمي برخوردارند. اگر چه ممكن است به علت سخت گيري والدين از نظر آموزش بعضي از مهارتها، پيشرفتي كرده باشند.

 

20 - اضطراب،‌ افسردگي،‌ همچنين وسواس و كمال گرايي،‌ نا اميدي و بسياري از مشكلات رواني ممكن است دامنگير كودكان خانواده هاي سخت گير گردد.

 

21 - غالباً والدين سخت گير، خود را منطقي نيز تصور مي كنند. و براي هر كارشان دليل تراشي مي كنند ولي غير مستقيم به خاطر سختي گيري آنهاست كه كودكان فرمانشان را اجرا مي كنند نه منطقشان.

 

ب )‌ خانواده آسان گير 

1 -  پدر و مادر به دنبال نيازهاي ارضاء نشده خودشان هستند. دنبال جواني و نوجواني و دل مشغولي هاي خود هستند.

 

2 -  به امر تربيت و ارضاء نيازهاي جسمي و رواني كودك نمي پردازند و چون آسانگير هستند،‌ براي خاموش كردن صداي بچه،‌ هر چه كودكشان از آنها مي خواهد، آنها انجام مي دهند. لذا كودك پرتوقع تربيت مي شود.

 

3 -  هدفها و انتظارات برايشان روشن نيست و به همين دليل، در تربيت فرزندان خود از روش، فلسفه يا ديدگاه خاصي پيروي نمي كنند.

 

4 -  هيچ نوع كنترلي بر رفتار فرزندان خود ندارند و آنان را كاملاً آزاد مي گذارند تا به هر نحوي كه خود مايل هستند‍،‌ شيوه هاي خاص زندگي خود را انتخاب و به كار گيرند.

 

5 -  هيچ نوع انتظار و توقع خاصي از فرزندان خود ندارند و فرزندان نيز به نوبه خود مي آموزند كه والدين نبايد از آنان انتظار خاصي را داشته باشند.


6 -  نسبت به رفتار فرزندان خود‍،‌ حتي در مواردي كه مورد آزار و اذيت خود آنان و ديگران قرار مي گيرند‍،‌ توجه خاص نشان نمي دهند و در اين موارد، بي تفاوت عمل مي كنند.

 

7 -  اگر فرزندان خانواده از دستورات آنان اطاعت نكنند، ناراحت نمي شوند و چنان رفتار مي كنند كه گويي عدم اطاعت از دستورات والدين امري طبيعي، عادي و متداول است.

 

8 -  در پاداش دادن - وقتي از فرزندان رفتار پسنديده اي سر مي زند - يا تنبيه آنان - در هنگامي كه كار خلاف از آنان سر مي زند - اهمال مي كنند و بي تفاوت هستند (‌به ياد داشته باشيم كه منظور از تنبيه كردن در معناي روانشناختي آن،‌ محروم كردن فرزند از پاداش است و تنبيه بدني مورد نظر نمي باشد).


9 -  شيوه هاي رفتاري والدين چنان است كه در فرزندان اعتماد لازم را نسبت به آنان ايجاد نمي كند.

 

10 -  نسبت به تكاليف و نمرات درسي فرزندان خود توجه نشان نمي دهند و علاقه اي نيز به همكاري با معلمان و مديريت مدرسه محل تحصيل آنان ندارند.

 

11 -  آنچه را كه فرزندان اراده كنند يا بخواهند، براي آنان تهيه مي كنند و در اين مورد،‌ سليقه خاصي را اعمال نمي كنند.

 

12 -  هيچ گونه تلاش خاصي را در زمينه استقلال فرزندان خود انجام نمي دهند و چنانچه يكي از فرزندان شديداً به آنان وابسته باشد،‌ كار خاصي را در زمينه كاهش اين نوع وابستگي كه بعداً براي آنان مشكل ساز خواهد بود،‌ انجام نمي دهند. 

 

13 -  نظم و ترتيب را در محيط خانواده رعايت نمي كنند و از فرزندان خود نيز انتظار خاصي در اين زمينه ندارند.

 

14 - فرزندان خود را براي انجام هر كاري آزاد مي گذارند و حتي در مواردي كه مداخله آنان لازم به نظر مي آيد، دخالت نمي كنند.

 

15 - اين بچه ها چون در زندگي با موانع مواجه نشده است،‌ لذا وقتي وارد جامعه مي شود به خاطر عدم تجربه كافي، زود تسليم ميشود و شكننده هست.

 

ج ) خانواده گسسته يا خانواده پريشان

1- در اين خانواده ها بعلت اختلاف بين والدين، معمولاً به صورت قهر و آشتي به سر مي برند كه تأثير منفي روي كودكان مي گذارد.

 

2 - گاهي كودك به عنوان قاضي در نظر گرفته مي شود و گاهي قرباني يكي از طرفين مي گردد.

 

3 - كودك علاوه بر اينكه نيازهاي رواني و جسمانيش ارضاء نمي گردد، ‌به تدريج الگوهاي پرخاشگري را مي آموزد. (‌كودكاني كه بدون مقدمه بچه هاي ديگر را مي زنند.)

 

4 - ميزان ارزش و احترامي كه هر يك از افراد خانواده براي خود قائل هستند، ناچيز است.

 

5 - چهره افراد خانواده غالباً عبوس و افراد خانواده معمولاً غمگین، گرفته ‍،‌ افسرده و بي احساس به نظر مي آيند.

 

6 - گوش افراد خانواده براي شنيدن خواسته هاي يكديگر سنگين است و صداي آنان يا بلند و خشن و گوش خراش است و يا به اندازه اي آرام و نجوا مانند است كه به سختي قابل شنيدن مي باشد.


7 -  نشانه دوستي و صميمت در بين افراد خانواده كم است و در مواردي حتي از وجود يكديگر نيز بي اطلاع هستند.

 

8 - شوخي هاي افراد خانواده با يكديگر در بيشتر اوقات گزنده،‌ بي رحمانه و مبتني بر قساوت قلب است.

 

9 - بزرگترهاي خانواده تا آن ميزان سرگرم امر و نهي كردن و دستور دادن به كوچكتر ها هستند كه براي مثال پدر و مادر هرگز متوجه نمی شوند فرزندان آنان داراي چه ويژگي هاي شخصيتي هستند.

 

10 - فرزندان خانواده كمتر از وجود پدر و مادر خود به عنوان دو انسان بالغ،‌ فهميده ‌ باشعور،‌ اصيل و دوست داشتني،‌ بهره مند مي شوند.

 

11 - پدر و مادر براي احتراز و دوري از يكديگر، آن چنان خود را مشغول كارهاي خارج از محيط خانواده مي كنند كه گويي تنها وظيفه آنان كار كردن و تأمين مايحتاج زندگي است.

12 - افراد خانواده، احساس تنهايي و بي ياور بودن مي كنند و به اين باور مي رسند كه بيچاره و نگون بخت هستند و در واقع نوعي درماندگي آموخته شده را تجربه مي كنند.

 

13 - افراد خانواده غالباً تكانشي عمل مي كنند،‌ عصبي هستند، احساس گناه و تقصير
مي كنند يا بر عكس،‌ احساس مي كنند مورد ظلم و ستم قرار گرفته اند
و براي جبران اين احساس گاه با يكديگر رفتاري بسيار خشونت آميز و غير انساني نشان مي دهند.

 

14 - افراد خانواده براي كنترل امور غير ممكن،‌ تلاش فراوان مي كنند و هرگز متوجه
نمي شوند كه انجام بعضي از خواسته هاي آنان به وسيله طرف مقابل غير
ممكن است.

 

15 - افراد خانواده گاه گرفتار مشكل كمال طلبي مي شوند و در اين راه،‌ هم خود متحمل فشارهاي رواني زياد مي شوند و هم بر افراد ديگر خانواده فشارهاي فزاينده اي را مي آورند.

 

16 - افراد خانواده حالت اصطلاحاً نهايت نگري دارند و در نظر آنان همه پديده هاي عالم، در دو حد يك طيف هستند و هر پديده، شي، صفت،‌ مفهوم- يا سفيد است يا سياه- يا خوب است يا بد- يا زيان آور است يا سودمند- يا دوست داشتني است يا غير دوست داشتني- لذا هيچ حد واسطي را در نظر نمي گيرند.

 

17 - وابستگي افراد خانواده با يكديگر نا سالم است و در اين موارد يا نسبت به احساسات، خواسته ها و نيازهاي خود بي توجه هستند يا خود را مركز و محور عالم به حساب مي آورند و خود خواهي آنان در همه رفتارهايشان تجلي پيدا مي كند.

 

18 - افراد خانواده نسبت به هر موضوع يا پديده اي تعصب بي مورد و شديد نشان مي دهند و اين ويژگي باعث مي شود از استدلال، منطق، و عقل سليم فاصله بسيار داشته باشند.

 

19 - افراد خانواده و خاصه فرزندان اين خانواده ها با يكديگر به رقابت ناسالم مي پردازند و موفقيت يكي از آنان در زمينه خاصي ( مثل موفقيت شغلي، خريد يك ماشين ، خريد يك لباس و ... ) موجب رنجش، نگراني،‌ اضطراب و حسادت شديد فرد يا افراد ديگر خانواده مي شود.

 

20 - افراد خانواده مسائل و مشكلات خود را انكار مي كنند و به همين دليل نيز مشكلات آنان هرگز حل نمي شود و اين مشكلات در همه ابعاد رفتاري آنان تجلي پيدا مي كند.


21 - افراد خانواده در مورد خود و ديگران به داوري ها و قضاوت هاي نادرس مي پردازند و يكي از اعتياد هاي مضر و در عين حال لذت بخش آنان، غيبت و بدگوئي از ديگران است.

 

22 - دروغگويي در بين اعضاي خانواده شايع است و هر يك از افراد خانواده ياد گرفته اند كه براي اجتناب از درگيري و مشاجره هاي پايان ناپذير بعدي، به افراد ديگر دروغ بگويند. 

 

23 - به سادگي افراد خانواده به يكديگر فحش مي دهند،‌ همچنين خشونت هاي جسمي نيز رايج است. و نگرش هر يك از افراد خانواده بر اين استوار است كه طرف مقابل آنان فردي خود رأي،‌ نفهم، خود خواه و ... است و بهترين راه براي به زانو در آوردن او كتك زدن و تحقير اوست.

 

24 - نگرشهاي افراد خانواده در زمينه هاي مختلف، تحريف شده است و باور داشته ايي نظير - به زن نمي توان اعتماد كرد - همه آدم ها بد هستند - هر فرد بايد فقط به فكر خودش باشد و ... به سادگي تبليغ مي شود.

 

25 - فرزندان خانواده ميل شديدي را براي مورد تأييد قرار گرفتن به وسيله اولياي خود نشان مي دهند و با از دست دادن هويت خود و نيز بر خلاف ميل و خواسته خويش ‍، به خواسته هاي هر چند نادرست پدر و مادر يا بزرگترها تن در مي دهند.

 

26 - احساس عدم رضايت از خود يا حالت از خود راضي بودن افراطي در بين افراد خانواده شايع است و آثار اين نوع احساس در همه ابعاد رفتاري آنان مشاهده مي شود.

 

27 - احساس تنهايي و بي يار و ياور بودن در بين اعضاي خانواده شايع است و در اين راه به بن بست رواني يا غم و اندوه و افسردگي مي رسند.

 

۲۸ - افراد خانواده از اضطراب دائمي و احساس سردرگمي در رنج هستند و به همين دليل، اختلالات شناختي، هيجاني و نيز اختلالات رفتاري در بين اين خانواده ها شايع است.

 

د ) خانواده سالم يا خانواده دمكرات 

1 - افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعي اصالت توأم است.

 

2 - افراد خانواده به طور آشكار رنج و ناراحتي و نيز احساس همدردي خود را نسبت به افراد ديگر خانواده بيان مي كنند.

 

3 - افراد خانواده از ريسك( خطر كردن )‌ معقول و سنجيده نمي هراسند و مي دانند كه ممكن است با خطر كردن اشتباهاتي نيز داشته باشند، ولي اشتباهات شخصي هم مي تواند خود مقدمه اي براي شناخت اشكالات شخصي و بنابراين زمينه اي جهت رشد و كسب تجربه بيشتر باشد.

 

4 - افراد خانواده براي يكديگر ارزش و احترام قايل اند و يكديگر را دوست دارند و از اين احساس خود شادمان هستند.

 

5 - روابط افراد خانواده با يكديگر هماهنگ و روان است و با آهنگي پرمايه و روشن با يكديگر سخن مي گويند.

 

6 - زماني كه در خانواده سكوت برقرار است‍، سكوتي است آرامبخش و نه سكوت مبتني بر ترس يا احتياط.


7 -  وقتي در خانواده سرو صدا هست، صداي فعاليتي پر معني است و نه غرشي رعد آسا و براي خفه كردن صداي ديگران.

 

8 - هريك از اعضاء خانواده مي دانند حق آن را خواهند داشت كه حرف خود را به گوش ديگران برسانند و در اين زمينه نيازي به سكوت و تحمل فشار حاصل از آن نمي باشد.

 

9 - اگر يكي از اعضاي خانواده هنوز فرصتي براي صحبت كردن پيدا نكرده است‍، به دليل تنگي وقت بوده است و نه كمي محبت،‌ كم توجهي يا بي ملاحظه بودن اعضاي ديگر خانواده.

 

10 - اعضاي خانواده به راحتي يكديگر را نوازش مي كنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امري است عادي و توأم با تجربه عشق و محبت خانوادگي.

 

11 - افراد خانواده صادقانه با هم صحبت مي كنند، با علاقه به سخنان يكديگر گوش
مي دهند، با يكديگر رو راست و صادق هستند و به راحتي علاقه خود را به يكديگر نشان مي دهند.

 

12 - افراد خانواده به راحتي و آزادانه با يكديگر درد دل مي كنند و اين حق را دارند كه درباره هر موضوعي(مثل ناكامي ها، ترس ها ، صدمه هايي كه ديده اند،‌ خشم خود،‌ انتقاد از ديگري، خوشي ها يا كاميابي ها )‌،‌ با يكديگر سخن بگويند.

 

13 - افراد خانواده براي كارهاي خود برنامه ريزي مي كنند و در اين راه اگر مشكلي با اجراي برنامه هاي از قبل تعيين شده آنان شود،‌ به سادگي خود را با آن تطبيق مي دهند و در نتيجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس يا واهمه،‌ بيشتر مشكلات زندگي خود را حل و فصل كنند.

 

14 - در خانواده سالم،‌ زندگي آدمي و احساسات بشري، بيش از هر عامل ديگري مورد توجه و احترام است.

 

15 - در خانواده سالم،‌ پدر و مادر خود را مدير يا رهبر خانواده مي دانند و نه رئيس يا ارباب خانواده و نيز مي دانند كه در موقعيت هاي مختلف چگونه به فرزندان خود بياموزند تا به مرحله يك انسان واقعي بودن نزديك شوند.

 

16 - اعضاي خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت، رفتار،‌ بروز هيجان ها و ... ) به همان سهولتي با يكديگر سخن مي گويند كه در مورد اعمال، كردار و گفتار صحيح خود اظهار نظر مي كنند.

 

17 - رفتار اولياي خانواده با آنچه به فرزندان خود مي گويند- يا توصيه مي كنند - مطابقت كامل دارد و در اين راه از خود صداقت بسيار نشان مي دهند.

 

18 - پدر و مادر خانواده مانند هر مدير يا رهبر موفق،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن مي باشند تا از هر فرصت مناسب براي سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود،‌ استفاده كنند.

 

19 - اگر يكي از افراد خانواده مرتكب اشتباهي شد و نادانسته خسارتي ايجاد نمود، پدر و مادر و بزرگترها در كنار او قرار مي گيرند تا از او حمايت كنند. اين رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بي دقت،‌ بر احساس ترس يا گناه خود فايق آيد و از فرصت آموزشي كه پدر و مادر براي او فراهم كرده اند،‌ بيشترين بهره را بگيرد.

 

20 - اولياء خانواده مي دانند كه فرزندانشان عمداً بدي نمي كنند. به همين دليل، اگر متوجه شوند كه فرزند آنان در زمينه اي خرابكاري كرده است به اين نتيجه مي رسند كه يا سوء تفاهمي در كار بوده است و يا احساس ارزش فردي و احترام به خويشتن،‌ در فرزند آنان كاهش پيدا كرده است و بايد براي اين مشكل راه حلي را پيدا كرد.

 

21 - اولياء خانواده مي دانند هنگامي فرزند آنان براي يادگيري آمادگي بيشتري خواهد داشت كه خود را با ارزش بداند و احساس كند كه ديگران نيز براي او ارزش قايل هستند .

 

22 -  اولياء‌ خانواده مي دانند كه هر چند با شرمنده ساختن كودك و تنبيه بدني فرزندان مي توان رفتار آنان را تغيير  داد،‌ اما اين آگاهي را نيز دارند كه آثار اين تنبيه ها بر ذهن آنان باقي مي ماند و به سادگي و به سرعت قابل ترميم نمي باشد.

 

23 - وقتي يكي از فرزندان خانواده عملي را انجام مي دهد كه براي تصحيح عمل يا كار او الزامي به نظر مي آيد، پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن - حس كردن - فهميدن - و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او، آغاز مي كنند.

 

24 - پدر و مادر خانواده مي دانند كه در زندگي هر شخص مشكلاتي پيش خواهد آمد و اجتناب از همه مشكلات زندگي امكان ناپذير مي باشد. بنابراين گوش به زنگ آن هستند كه براي هر مشكل تازه،‌ راه حلي پيدا كنند و به فرزندان خود نيز مي آموزند تا چگونه در حل مشكلات از خلاقيت و نوآوري بهره بگيرند.

 

25 - اولياي خانواده مي دانند كه تغيير و تحول از ويژگي هاي زندگي است، بنابراين مي پذيرند كه فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طي مي كنند و هيچ گاه نبايد سد راه رشد و تغيير فرزندان خود شوند.

 

خلاصه : 

گفته مي شود كه از هر صد خانواده تنها در صد اندكي ( سه يا چهار خانواده ) مي دانند كه چه بايد كرد و به مرحله سلامت و بالندگي قابل توجه رسيده اند. محصول خانواده هاي پريشان يا آشفته فرزندان بيمار ،‌ نوميد ، افسرده ، بزهكار و ضد اجتماعي ،‌ معتاد و ...است و اكثريت افراد مبتلا به بيماري هاي رواني و اختلالات رفتاري ،‌ الكليك ، معتاد ‍ ‍، فقير ،‌ از خود بيگانه ،‌ جاني و ... در خانواده هاي پريشان رشد پيدا كرده اند.

مي توان ويژگيهاي مهم خانواده هاي پريشان و خانواده سالم را چنين خلاصه كرد.

 

 

خانواده آشفته:

1 - در  خانواده ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قائل است، در حد پائين مي باشد.

2 ارتباط ها غير مستقيم، مبهم و كاملاً نادرست است.

3 - قواعد و مقررات خانواده،‌ خشك، نامردمي، ناسازگار و هميشگي است.

4 - پيوند و رابطه با جامعه بسته، مأيوس كننده و يأس آور است و براساس ترس انجام مي گيرد.

 

خانواده سالم يا بالنده:

1 - سطح ارزش و احترامي كه هر فرد براي خود قايل است، در حد معقول و منطقي مي باشد.

2 ارتباط ها مستقيم،‌ واضح، صريح و مبتني بر درستكاري است.

3 - قواعد قابل انعطاف، انساني، منطقي و دستخوش تغيير است.

4 - پيوند با جامعه باز، سالم و اميد بخش مي باشد.

 

 

 

«اميدواریم خانواده سالمي داشته باشيد يا خانواده سالمي را در آينده تشكيل دهيد.»